
اَخلاقَـҐ گنـב اَســ ـ ـتـ؟؟
بہ خوבҐ مربوطـ ـ استـ ـ ـ
غرورҐ از حـב گذشتہ استــ؟؟
بہ خوבҐ مربوطـ ـ استـ ـ ـ
تماҐ زنـבگے اҐ خوבخواهانہ استــ؟؟
زنـבگے خوבҐ استــ ـ ـ
از عـבه اے متنفر شـבه ا Ґ؟؟
تقصیر خوבشاטּ استــ ــ
نگاه هایـҐ بہ افق בوختہ استـ؟؟
چشماטּ خوבҐ استـ ـ
از ناصحاטּ خوشـҐ نمے آیـב؟؟
سلیقہ ے خوבҐ استـــ
صداےخنـבه هایـҐ
ازحـב عاבےبلنـבتر استـ؟؟
خوش حالے خوבҐ استـ ــــ
عـבه اے را بہ فراموشے سپرבه اҐ؟؟
حافظہ ے خوבҐ استـــ ـــ
دلـҐ مے خواهـב ایـטּ گونہ باشـҐ
مجبور بہ تحمل مــ ــــטּ نیستیـב
اگہ تحمـُلـ نـَבارے
بالاے صـَفحہ سـَمتـ راستـ
بیروטּ از ایـטּ صفحہ آزاבیـــــــــ
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::..
چشم من بيا منو ياری بکن
گونه هام خشکيده شد کاری بکن
غيره گريه مگه کاری ميشه کرد
کاری از ما نمياد زاری بکن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچی دريا رو زمين داره خدا
با تمومه ابرای آسمونا
کاشکی ميداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه کنن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصهء گذشته های خوب من
خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکی مث من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دوای دردمه
چرا چشمام اشکشو کم مياره
خورشیده روشن ما رو دزديدن
زیره اون ابرای سنگين کشيدن
همه جا رنگه سياهه ماتمه
فرصت موندنمون خيلی کمه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه
زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينهء غرق به خون
قصهء موندن آدم همينه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::.....
گــاهی وقــتا اونــقد خــسته مــیشی که حــوصله توضیح دادنم نداری….
میذاری هر جور دوس دارن برداشــت کنن…
کلا دیگه مهم نیــس برات…
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::.....
ایـن روزها
بُـرد با کســی اســت که بــی رحـم باشـد ،
از دلــت کـه مایـه بگــذاری ،
سوختـه ای ...!
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::....
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::.....
.....:::::""""":::::.....
دیروز به دیدنم آمده بودی با یک دسته
گل سرخ نگاهی مهربان ؛ همان نگاهی که
سالها آرزویش را داشتم و تو از من دریغ
میکردی ، گریه کردی و گفتی دلم برایت تنگ
شده است و من فقط نگاهت کردم وقتی
رفتی اشکهایت سنگ قبرم را خیس کرده بود...
ما را در سایت یادش بخیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18